فهرست

اخبار شهرستان ها

به کوشش اداره کتابخانه های عمومی شهرستان دماوند؛

نشست عصر شعر بعثت در ترنم بهار برگزار شد

به مناسبت فرا رسیدن عید نوروز و به همت اداره کتابخانه های عمومی شهرستان دماوند نشست عصر شعر با حضور شاعران شهرستان در فضای مجازی برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی اداره کل کتابخانه های عمومی استان تهران؛ نشست عصر شعر بعثت در ترنم بهار به مناسبت مبعثت حضرت رسول اکرم(ص) و فرارسیدن عید نوروز  با حضور  سرهنگ عرب فرمانده سپاه ناحیه دماوند، غلامرضا عبداله بیگی رئیس اداره فرهنگ و ارساد اسلامی، حسین محمدی رئیس اداره کتابخانه های عمومی، کتابداران و شاعران کشوری و بومی سطح شهرستان دماوند در فضای مجازی برگزار شد.
این برنامه با توجه به شیوع ویروس کرونا و عدم فعالیتهای کتابخانه ها بصورت فیزیکی در فضای مجازی شاعران شهرستان دماوند بعثت پیامبر گرامی اسلام و فرارسیدن بهار طبیعت را از زبان شعر و هنر سرودند.
ابتدا  سرهنگ روح الله عرب فرمانده سپاه ناحیه دماوند ضمن تقدیر از فعالیتهای اداره کتابخانه های عمومی شهرستان گفت: باتوجه به فعالیت شبکه های معاند و ضد انقلاب در فضای مجازی، اینگونه فعالیتهای فرهنگی باعث می شود آسیب های فرهنگی و اجتماعی در سطح جامعه کمتر شود.
وی خواهان ادامه و استمرار فعالیتهای فرهنگی هنری در سطح شهرستان شد و گفت: مجموعه بسیج و سپاه این آمادگی را دارند در انجام برنامه ها مشارکت و همکاری داشته باشند. سپس شاعران اشعار خود را سرودند.
آقای ایرج قنبری شاعر برجسته کشوری شعر خود را در رثای حضرت محمد (ص) و بهار طبیعت سرود:
"باغ تماشا"
قبله جان ای شرف کائنات
عطر حضور تو بهار حیات
ماه جمال تو بهشت همه
ای ز تو نور علی و فاطمه
جان امین ، چشمه انوار حق
چشم تو خورشید ،شفق در شفق
ای گل خورشیدی فردای ما
دیده تو باغ تماشای ما
ای به ملک عاشقی آموخته
چشم به سوی تو جهان دوخته
غرق در آیینه ایزد شدی
نزد خداوند محمد شدی
با تو دلارایی و دلبندی است
جلوی آیات خداوندی است
با تو جهان از نفس گل پر است
جان و دل از عطر تغزل پر است
ای تو عزیز دو جهان مصطفا
سینه تو معدن لطف و سخا
در طلب صورت ماه توایم
تشنه یک جرعه نگاه توایم
"در وصف بهار"
نیامدی که همیشه در انتظار بمانم
کنار پنجره یک عمر بیقرار بمانم
  مگر خیال تو سبزم کند در این شب پاییز
 وگرنه تاب ندارم که بی بهار بمانم
 نخواستی که بیفتم به خاک ، تا به خیالت
 چوبید سر به گریبان و شرمسار بمانم
 چگونه می‌شود ای رود ای زلال همیشه
تو را ببینم و چون سنگ ها کنار بمانم
چنان دلم به صدای تو خو گرفته که حتی
 نمی توانم یک شب بدون تار بمانم
 درخت سوخته ام پس کجاست عطر نسیمت
 بهار من نگذاری که در حصار بمانم

شاعر بعدی سرکار خانم فریبا قربان کریمی شعر خود را با عنوان" یک صدا گفت بهار آمده است"  سرود:
"یک صداگفت،بهار آمده است"
سرهرکوچه،
 نسیمی پیداست،
یک صداگفت،
 بهار آمده است،
آسمانِ زیبا ،
پاکیِ مهرش را،
به زمین می بخشد.
تابشِ نورِ جهان تاب،
پرازشوق و،
تبِ دیداراست.
عطشِ خاک ،
دراین دشت ودیار،
گونه های سرخش ،
نغمه ی آتش را،
برلبانش دارد.
غنچه ها روییدند،
بارش باران است ،
پایِ این بیدبلند.
باغچه ی کوچک ما،
برتنش،
 جامه ی سبزی پیداست.
مرغ عشقی دیدم ،
که چه زیبا می خواند،
وقناری غزلی،
همگی ،
ازگُل و گلدان خوانند.
باخودم می گویم،
نکند باز جهان رادردیست!
باغبان طاقت سنگین دارد!
راستی،
تو چرا اینهمه از من دوری؟!
من که پای همه ی ریحان ها،
عشق راپائیدم!
درِدلها بگشا،
وبه شکرانه ی این خاطره ها،
کلبه ای زیبا ساز،
در حیاطش ،
پرِ ازنسترن ومریم و رز،
که درآن ،
بوی خدایی باشد.
رقص بادو چمن وسبزه وگل،
همه فریاد زنند،
که بهار آمده است!..

شاعر بعد آقای علیرضا زارعی شعر خود را در رثای حضرت محمد (ص)  سرود:
بر منتظران علوی روی تو کافیست
خورشید نگاه و شب جادوی تو کافیست
از حسن جمالت چه بگویم گل نرگس
شرمندگی ماه به ابروی تو کافیست
پیراهن و عطر تن تو، یوسف زهرا
بر شیعه اثنی عشری بوی تو کافیست
از معجزه ی موسی و عیسی چه بگویم
جاءَ الحق ِ مکتوب به بازوی تو کافیست
غایب ز نظرهائی و آگه به جهانی
دلخوش به ظهور و لب حقگوی تو کافیست
عشاق ثنا گوی تو  عجل لولیک
این ذکر جهانی به تکاپوی تو کافیست

سپس خانم زهرا نورمحمدی یک قطعه ادبی با عنوان سپیدار سرود:
"سپیدار"
پشت پرچین زمین
یک سپیدار بلند
قد برافراشته اندازه ی کوه
صبح ها منتظر خورشید است
که بباید از دور
و بتابد از پس کوه بلند
آورد یک‌خبر از فصل بهار
زیر پایش دشتی است
که همه خشکیده است
دلش اندازه ی دشت غمگین است
شاید امروز بیاید خورشید 
بدهد یک خبر از فصل بهار
سبزه ها سبز شوند
جوبکی راه بیفتد در دشت
نغمه خوان
سیر از آب کند گلها را
بوزد باد بهار ببرد غمها را

در انتهای برنامه آقای حسین ناصری دبیر محفل ادبی کوثر شهرستان دماوند شعر خود را سرود:
بهار از راه می آید.
رخ گلها به زیر دست و پای شاپرکها ،
باز می ساید.
شب پر اختر وزیبا،
به زیر گامهای مست وپرغوغا،
عجب جشن و سروری ،
در میان خانه ها دارد.
سحر آرام می آید.
نگاه باغبان پیر،
هرسو غنچه های عشق می پاید.
تمام شاخه ها ،
بیدار می گردند.
زمان یک فرصت خوبی،
برای دوستی ،
با آسمان دارد.
دوباره در فضا،
با شور می پیچد!
بهار از راه می آید...
 
نسخه قابل چاپ