فهرست

اخبار شهرستان ها

به همت اداره کتابخانه های عمومی شهرستان دماوند برگزار شد:

نشست عصر شعر عاشورایی با حضور شاعران آیین شهرستان

به همت اداره کتابخانه های عمومی شهرستان دماوند، نشست عصر شعر عاشورایی با حضور شاعران آیینی شهرستان در فضای مجازی برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی اداره کل کتابخانه های عمومی استان تهران؛ نشست عصر شعر عاشورایی به همت اداره کتابخانه های عمومی شهرستان دماوند و با همکاری اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و  انجمن ادبی شهرستان؛ با حضور حسین محمدی،رئیس اداره کتابخانه‌های عمومی شهرستان دماوند ،غلامرضا عبدالله بیگی،رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان ؛محمد جواد حاجی آخوندی دبیر انجمن ادبی شهرستان و جمعی از شاعران آیینی دماوند در بستر فضای مجازی برگزار شد.

حسین محمدی،رئیس اداره کتابخانه‌های عمومی شهرستان دماوند با اعلام این خبر گفت:با توجه به شیوع ویروس کرونا و عدم فعالیتهای فیزیکی کتابخانه ها امکان حضور اعضا و عموم علاقمندان به صورت حضوری فراهم نبود، لذا نشست عصر شعر عاشورایی به مناسبت ایام محرم در فضای مجازی برگزار شد و شاعران شهرستان دماوند به شعرخوانی اشعار خود در سوگ شهدای کربلا پرداختند.

وی افزود: امیدواریم این برنامه‌ها قدمی جهت اعتلای فرهنگ اصیل اسلامی و زنده نگه داشتن فرهنگ عاشورا در جامعه اسلامی باشد.

در این محفل شعرای آیین شهرستان به خوانش شعرهایی در وصف امام حسین علیه السلام و یاران اش پرداختند که در ادامه می‌آیند.

محمد جواد حاجی آخوندی دبیر انجمن ادبی شهرستان یک غزل و دو رباعی را در رسای حضرت اباعبدالله امام حسین(ع) :

یاحسین "ع  "
به دشت کرب بلا شور عشق وجان پیدا
طلوع سرخ حقیقت زهر کران پیدا
به سان پر تو نوری که برجهان تابد
چه راز های شگفتی شد از نهان پیدا
ز قطره قطره خون از زمین به سوی سما
ستاره ها بدرخشید و آسمان پیدا
گلوی حضرت شش ماهه می فشاند خون
بر آسمان چو شهابی است هر زمان پیدا
طلوع می کند از امتزاج عشق و وفا
طلیعه قمر از بام آسمان پیدا
ز تابناکی خورشید ظهر عاشورا
سحر دمید ره سرخ عاشقان پیدا
هر آنکه صورت بی صورت خدا جوید
حسین"ع"آینه است وخدا دراو پیدا
 *****************
آن روز زمین لباس غم می پوشید
هفتاد و دو جام لاله خون می جوشید
چون تیره شد آسمان و تاریک زمین
آنگاه قمر گشت پناه خورشید
*************
بی تاب شد از دوری رویش، بی تاب
می ریخت سرشک دیده ها بر مهتاب
رو جانب علقمه به نجوا می گفت
باز آی عمو جان که نمی خواهم آب


اسماعیل علیان شعری در سوگ شهدای دشت کربلا :
بر برگ دلها شعله ی غم را نوشتند                 
با درد و حسرت حرف عالم را نوشتند
با اولین خونی که جاری گشت بر خاک           
در جان حوا رنج  ماتم را نوشتند
هابیل ها را غفلت قابیل ها کشت                 
با خط خون اولاد آدم را نوشتند
برجان هاجر سعی مادر بودنش را                   
برپای اسماعیل زمزم را نوشتند
یوسف به دست گرگها در چاه افتاد                 
در چشم یعقوب  اشک نم نم را نوشتند
پاکی به چشمان جهان معنا نمی شد               
بر سطر دنیا نام مریم را نوشتند
وقتی خدا روح خودش را برد تا عرش               
با خونبهایش اسم اعظم را نوشتند
اعجاز رفت و مردم  دلمرده از جهل                 
بر  هر بتی شرک مجسم را نوشتند
انسان عاصی باز هم اعجاز می خواست             
سی پاره از آیات محکم را نوشتند
دیدند و دندان رسولش را شکستند                   
بر آب دیده تیغ ها دم را نوشتند
فرق عدالت ماند و شمشیر جهالت                   
در این شقاوت ابن ملجم را نوشتند
در خانه بی همخانه در یک غربت تلخ             
روی زلال آبها سم را نوشتند
نامی ترین خورشید و  نامیراترین مرد               
بر پیکر گل خون شبنم را نوشتند
تا لحظه بیدار باش خلق هر سال                     
در ابتدا ماه محرم را نوشتن


فریبا قربان کریمی شعر خود را با عنوان کاروان می آید....(به یاد شهدای دشت کربلا) :
در گلو بغض عجیبی دارم
سر هر جاده،
یک بیرق سرخی پیداست،
که برای فردا،
چشم در منظره،
دور و درازی دارد
باور این است،
همه در راهند....
کاروان می آید
ابر بی حوصله روی هر سقف،
هوس بارش تندی دارد!
ولی آن باد صبور،
با صدای فریاد،
رو به هر دیواری،
مهر شیون می زد
کوچه در هر گذری مسدود است!
عاشقان راه تو را می جویند.
 راز پر سوز شقایق،
همه جا فاش شده!
سفر خاطره ها،
قصه، سوز و گدازیست،
که در هر جایی،
باز هم ورد زبان من و توست.
باز از چهره بی جان تو من،
رنگ حرم رادیدم...


 محمد ابراهیمی یکی از شعرای نوجوان شهرستان شعری در رسای شهدای کربلا:
خدا بخیرکند بعد تو کبودی ها                      
و رد شدن ز در خانه ی یهودی ها
تمام دلهره هایش از این بیابان است             
خدا بخیر کند خارها مغیلان است
سری به نیزه بلند است خیمه غارت شد           
به دختران و زنان حرم در جسارت شد
سری به نیزه بلند است وای از این احوال         
چه دید خواهر او ای خدا، زبانم لال
سری به نیزه بلند است نه....فتاد زمین             
بمان کنار برادر عزیز ام بنین
بمان خسوف کن و حافظ برادر باش               
بمان عزیز دلم! سر پناه خواهر باش
دلش خوش است به این ماه بین اخترها           
بگو چگونه دهد پاسخی به دخترها
که این سر به سرِ نیزه ها علمدار است             
که تار های حنا بسته موی دلدار  تاست
خوشا غمی که تورا این چنین سر انجام است      
علم به دست علمدار کوفه و شام است

حسین ناصری از شاعران و مجریان توانمند شهرستان شعری با عنوان کربلا واقعه ایی جاوید است :
باز هم شور حسینی به دلم غوغا کرد.
آرزویم عطش دیدار است.
به زیارت نفسم بند آمد!
چه کنم دست خودم نیست،
که هر سال  برایم ثبت است.
من قدمهای خودم را پی نذری،
که دلم می فهمد،
با همان چشم پر از واژه،
به خاکش دادم.
سجده شکر در این راه،
عجب خاطره زیبایست.
قصد قربت به تماشای،
زمین آمده است،
و هوس در قفسی باز فقط،
قصد ندامت دارد.
کوله بار غربت،
خستگی را به کناری می زد.
بیرق سرخ نجابت،
فلق خونین را،
به تماشای جهانی می برد .
که برای فردا، رو به هر خانه
پیامی دارد:
کربلا واقعه ایی جاوید است.
که به زیبایی یک اشک،
میان دل شب می ماند.....

 

نسخه قابل چاپ