فهرست

اخبار شهرستان ها

به همت اداره کتابخانه های عمومی شهرستان دماوند برگزار شد :

نشست ادبی و تقدیر از مولفین حوزه دفاع مقدس شهرستان

همزمان با چهلمین سالگرد هفته دفاع مقدس ؛ نشست ادبی، شعرخوانی و تقدیر از ۱۰ مولف حوزه دفاع مقدس با حضور مسئولین شهرستان دماوند در فضای مجازی برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی اداره کل کتابخانه های عمومی استان تهران؛ نشست ادبی، شعرخوانی و تقدیر از مولفین همزمان با فرارسیدن چهلمین سالگرد دفاع مقدس با حضور شاهرخ جهانشاهی، معاون سیاسی و انتظامی فرماندار؛ روح الله عرب، فرمانده سپاه ناحیه دماوند؛ عزت اله خانجانی، رئیس بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس شرق استان تهران؛ غلامرضا عبداله بیگی، رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان، حسین محمدی رئیس اداره کتابخانه های عمومی دماوند و تنی چند از شاعران آیینی، مولفین حوزه دفاع مقدس در مجتمع فرهنگی هنری کوثر و همچنین در فضای مجازی برگزار شد.

این برنامه با توجه به شیوع ویروس کرونا با رعایت شیوه نامه های بهداشتی با حضور تعداد محدودی از افراد و همچنین بصورت زنده در بسترفضای مجازی برگزار شد و شاعران شهرستان دماوند اشعار خود را در چهلمین سالگرد هفته دفاع مقدس سرودند.

در ابتدا حسین محمدی رئیس اداره کتابخانه های شهرستان ضمن عرض خیر مقدم به حاضرین و مخاطبان برنامه گفت: هدف از اجرای این برنامه تقدیر از نویسندگانی است که در رثای شهادت و جانفشانی شهدای والا مقام، جانبازان و ایثارگران دوران جنگ تحمیلی آثاری را نگاشته اند و همچنین دعوت از مولفین سطح شهرستان جهت پرداختن به موضوع دفاع مقدس در قالب شعر، داستان و خاطره نویسی است.

در ادامه شاهرخ جهانشاهی معاون فرماندار، سرهنگ عرب فرمانده سپاه پاسداران دماوند، عزت اله خانجانی رئیس بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس مطالبی را در خصوص برنامه های اجرایی در خصوص دفاع مقدس و همچنین حمایت از تولید آثار هنری در قالب فیلم، داستان و رمان، شعر و دیگر مولفه ها بیان کردند.

سپس شعرای بومی شهرستان دماوند در رثای جانفشانی شهدا و ایثارگران دوران دفاع مقدس به شعرخوانی پرداختند در پایان ۱۰ نفر از نویسندگان حوزه دفاع مقدس شهرستان دماوند تقدیر و تجلیل شدند.

شعرخوانی آقای اسماعیل علیان

خط شکن... ن.

دفتر عشق باز بسته نشد

قصه لو رفت ...خط شکسته نشد

دام شب مثل روز روشن بود

سهم صدها گلوله یک تن بود

از پس و پیش مرگ می بارید

روی گلها تگرگ می بارید

بوی باروت و خون و آتش و دود

داس ها سرخ و یاس های کبود

 سینه ها چاک چاک می افتند

آرزوها به خاک می افتند

لشگر نور در سیاهی ها

مانده بر خاک خیل ماهی ها

خط شکن ...زنده بود و یک لشگر

پیش چشمش یکی یکی پرپر

باید این خط فقط شکسته شود

تا گلوگاه مرگ بسته شود

پشت سر لشگری زمین ماندست

پیش رو دشت باز   مین ماندست

پای خرچنگ ها رسیده به دشت

موج دریای خون کشیده به دشت

باید این خط فقط شکسته شود

تا گلوگاه مرگبسته شود

فرصتی نیست والسلام ...تمام

کار باید شود تمام... م. تمام

مرگ یعنی گذشتن از معبر

دست خالی و مین ضد نفر

بر زمین جا گذاشت دنیا را

کوله بار امید فردا را

آشنایی دوید در یادش

همسرش را ندید  و نوزداش

جان خود را گرفت و راهی شد

شور خورشید  در  سیاهی شد

دشت را شعله های خون برداشت

آسمان دست از جنون برداشت

غنچه ای روی خاک پرپر شد

 یک نفر ناگهان کبوتر شد

شعرخوانی وحید دهنوی:

چشمش از اشک به من می گوید

کودک از درد یمن می گوید

کوچه در کوچه شهرم جنگ است

چند وقتی است دلم دلتنگ است

شهر من پر شده از آتش و دود

فتنه سر زده از آل سعود

اهل فتنه که سراسر قفس اند

بنده پول و هوا و هوس اند

عده ای را که عقب مانده ترند

عده ای را که همه کور و کرند

کرده صهیون شرر راضیشان

شده مظلوم کشی بازیشان

ای که اینگونه رجز می خوانید

ای که از نسل ابو سفیانید

یادمان است که جاهل بودید

نسل در نسل که باطل بودید

یاد آن حادثه های ازلی

ماجرای حکمیت و علی

از همان روز که در خانه نشست

شاخه غیرت این قوم شکست

یادمان رفته مگر سیلی و در

آتش و دود وتل خاکستر

یادمان رفته مگر نیزه و سر

چادر خاکی و اشک مادر

چشمش از اشک به من می گوید

کودک از درد یمن می گوید

عده ای گرگ صفت آمده اند

تیشه بر ریشه شهرم زده اند

آه از این قوم سراسر نیرنگ

وای از این مردم تن داده به جنگ

چشمش از اشک به من می گوید

کودک از درد یمن می گوید.

 دوبیتی وحید دهنوی:

پرستوها حماسه آفریدند

خدا را با نگاهی تازه دیدند

خلاصه میکنم حرف دلم را

پرستوها پرستوها شهیدند

*************

دل پژمرده را دریا نکردیم

تب پرواز را معنا نکردیم

رها ماندیم و با یک آسمان درد

حریم عشق را پیدا نکردیم

شعرخوانی امین قلیخانی:

به آخر چون رسید اینک حکایت                 از امروزم سخن گویم برایت

پس از سی سال و اندی چون گذشتم           مصیبت نامه ای با خون نوشتم

نوشتم از سفرها از خطرها                        از این آتشفشان پر شررها

الا ای مرغک افتاده در خاک                   کجا رفتند آن مردان دل پاک؟

خداوندا چرا یاران نماندند                         چرا زخمی کهن بر دل نشاندند؟

کجا رفتند یاران قلندر                           چه شد آن سینه های چون سکندر؟

خدا را هر نفس شکرانه کردم                  هوای آتش و پروانه کردم

که آتش در دلم سوزنده جان بود                پریشان شعله اش تا بلیکران بود

چهل منزل به پای دل دویدم                به پای دل چهل منزل دویدم

به هر سنگر خدا را دیدم آنجا                سری از تن جدا را دیدم آنجا

به قلب خسته ام افکنده زنجیر               چهل منزل دویدم در پی پیر

همان پیر قلندر در جماران                   که راهش زنده است در قلب یاران

چو رفتم در پی نامی زیاران                 همی دیدم نشان سرسپاران

چو اسم اعظم حق را شمردند                سپس با نام او جان می سپردند

به هر سنگر رسیدم نور ایزد                  به هر سویی نشان عشق می زد

در این سنگر به جز حق الیقین نیست        تمام وادی وحدت چنین نیست

مرا شوق تماشایش به دل بود                مرا شور تمنایش به دل بود

تمنای وصال حضرت دوست                  که هرچیزی در اینجا گفتم از اوست

زشوق دیدنش جان و تنم سوخت            دو دستم مشت نومیدی به در کوفت

ولی افسوس در را بسته دیدم               دلم از کف بدانجا رسته دیدم

به رویم چون در آن خانه بستند             ز پایم قفل نومیدی گستند

مرا پای سفر کردن نماندست               مرا شوق گذر کردن نماندست

تمام جان من شوق وصال است             برای حال من، عاجز مثال است

چو تصویر "علیجانی" بدیدم                   به جز زیبایی در چشمش ندیدم

چو جانم را به جانانم سپردم                  صفت های خداوندم شمردم

هزاران نام در یادم روان شد                  هزاران را یکی آخر عیان شد

چو ستارالعیوب است شکوه ای نیست      خداجوی خدا رس را بگو کیست؟

نسخه قابل چاپ